پوست انداختن!

خام بمگذار مرا...

تبلیغات تبلیغات

ما درختان این سرزمینیم

من هر چقدر سرگذشت پهلوی رو می‌شنوم و میخونم بیشتر غمگین میشم. آدمایی که میخواستن دریا رو تو فنجون جا بدن.... ای دریغا...ای دریغاااا... اگر انسان رگ و ریشه نداشته باشه همه چی براش اسونتره...حتی مرگ. ولی اگر ریشه داشته باشی اون هم در بهترین خاک ها و سرزمین ها...اونوقت دردت بیشتر میاد از...بقول دوستی:«دلت میسوزد از باغی که میسوزد!» ما درختان این خاک بودیم.نه حیواناتش. آخه میگن وقتی جنگلی آتیش بگیره این حیوانات هستن که فرار میکنن نه درختان.اخه درختا ریشه در
ادامه مطلب

نور جهان من...

وقتی می آیم اینجا همه چیز میچسبد....همه چیز.... حتی چای...هوای بعدظهر...صدای بازی بچه های توی کوچه...دستپخت مامان...صدای تلویزیون...هواخوری...همه چیز...همه چیز.... گاهی فکر میکنم این شهر کوچک اگر به چشم من زیباترین جای جهان است برای زندگی کردن و برای مُردن...بخاطر بودن شماست... اینکه فکر میکنم شما توی یکی از خانه های خیابان های این شهر زندگی میکنید،نفس میکشید و امید منید.... جهان کوچک من از تو زیباست....نور چشمانم...
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها